الملا فتح الله الكاشاني

312

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كتمان او نمايد و مراد به اين شهادة تبيين حقتعالى است در تورية و انجيل صحت نبوة محمد ص را و بشارة قدوم او و اين قول حسن و قتاده است و نزد بعضى ديگر مراد به اين شهادة آنست كه ابراهيم و اسماعيل و و اسحاق و يعقوب و اولاد او حنفا بودند و اهل كتاب اين را از مؤمنان كتمان كردند و دعوى نمودند كه آنها بر دين ايشانند و اين قول مجاهد است و اين هر دو وجه مذكور شد دوم آنكه من متصل بكتمان باشد يعنى كيست ظالمتر از آن كسى كه بپوشاند آنچه در تورية است از خدا يعنى از بندگان او يا آنكه مراد بشهادة نزد حق تعالى تاديهء آنست به خدا بجد تمام سيم معنى آنست كه كيست ظالمتر در كتمان شهادت از خدا اگر كتمان آن نمايد و مانند اينست قول عرب ( من اظلم ممن يجور على الفقير الضعيف من السلطان الغنى القوى ) و بنا بر اين خلاصهء معنى آن خواهد بود كه لازم قول شما است كه هيچ احدى اظلم از خدا نباشد اگر كتمان شهادت نمايد نزد خود تا عباد خود را در ضلالت اندازد ( تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا ) يعنى اگر ابراهيم يهود و يا نصارى ميبود البته حق تعالى بندگان را به آن اخبار مينمود و اين قول بلخى و ابو مسلم است * ( تِلْكَ أُمَّةٌ ) * آن جماعت مذكوره قومى بودند كه * ( قَدْ خَلَتْ ) * رفتند و درگذشتند * ( لَها ما كَسَبَتْ ) * مر ايشانراست آنچه كسب كردند * ( وَلَكُمْ ما كَسَبْتُمْ ) * و مر شما راست آنچه كسب كرده‌ايد يعنى جزاى كردار هر يك از ايشان و شما فراخور اعمال خواهد بود كه از ايشان و از شما صادر شده باشد * ( وَلا تُسْئَلُونَ ) * و پرسيده نخواهيد شد * ( عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ ) * از آن چيزى كه ايشان كرده باشند تكرار اين آيه جهت مبالغة است در تحذير و زجر از آنچه در طباع ايشان مستحكم شده بود از افتخار آبا و اعتماد بر ايشان و گويند خطاب در آيهء سابقه باهل كتابست و در اين آيه بما بجهة تحذير ما از اقتدا بايشان و يا مراد بامت در اول الجزء الثانى من الاجزاء الثلاثين انبيااند و در ثانى اسلاف يهود و نصارى آورده‌اند كه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله در مكه بوقت نماز توجه بكعبه فرمودى بعد از هجرت بمدينه فرمان الهى در رسيد كه روى ببيت المقدس كرده نماز گذارد يهود از اين صورة مبتهج و مسرور شده گفتند اگر چه محمد دين ما ندارد اما بقبلهء ما نماز ميگذارد و از ابن عباس روايتى است كه يهود ميگفتند كه اينمرد و اصحاب او راه به قبله نميبردند تا نماز ما را نديدند قبله را نيافتند خاطر عاطر آن حضرت ملول شد امر الهى صادر شد كه روى از بيت المقدس بكعبه آر و برواية ديگر مشركان زبان طعن دراز كرده گفتند محمد متحير است در امر قبله گاهى روى بكعبه مىكند و گاهى ببيت المقدس القصه جهودان و منافقان بعد از تحويل قبله زبان طعن گشودند و گفتند اشتاق الرجل الى بلده محمد مشتاق شهر و مولد خود است و به جهت اين روى بكعبه كرده نماز ميگذارد حق تعالى قبل از آنكه ايشان